نگاهم کن!

تا نگاهم از اشک هایم سرشار شود و گل دهد میان باغچه ی دلم ...

نفس هایم گرفته ... من بوی تو را می خواهم ...

یک دل جای دو محبوب نیست ...

هر چه جز تو در دل فقط می آزارد و تیغ زهر آلودش تا اعماق جان را می خراشد ...

چه تلخ است حسرت ...

حسرت لحظه های بی تو و نبودن ،

که بودنم فقط از تو علت پذیرد ...

 صدایم کن!                   

که زیباست از شوق تو لبریز شدن ...

به دور شمع عشقت پر زدن ...

و سو ختن ... و سوختن ... و سوختن ...