اینم عکس بنده مدیر این وبلاگ

اینم عکس بنده مدیر این وبلاگ





صدای بارون از بیرون پنجره غوغا کرده بود اما صدای گریه ی من از بارونم بلند تر بود نمیدونم چرا ولی تو آسمون ابری با اون بارون شدیدی که دلمو داشت از جا میکند و تنها همیار و همدمم همین بارون بود.
چطور ممکنه اون ستاره تو آسمون منو نظاره کنه چطور ممکنه تو آسمون ابری یه ستاره تک و تنها مثل من باشه میدونم چی فکر میکرد نگاهشو از تو چشمام بر نمیداشت چشمام خیره بود بهش اما نورش زیاد بود چشمامو بستم یه احساس عجیبی داشتم چشمامو بستم و دیدم هوا صاف و صاف اما اون ستاره هنوز همون جاست خیلی قشنگ بود.
با تمام وجود فریاد زدم بیا ستاره بیا تنهام نزار آخرین امیدم تویی نرو به ستاره نگاه کردم دیدم بزرگتر از قبل شده شایدم نه به من نزدیک شده بود دستموبه سوی آسمون گرفتم رو دو زانو نشستمو گریه کردم دوباره بارون شروع به ریزش کرد مثل اینکه به واسطه ی وجود ستاره به همراه گریه ی من آسمونم گریش میگرفت اما نه شاید آخرین همدمم داشت گریه میکرد اون تنها کسی بود که تو این دلشکستگی هام منو رها نکرد .
همینجور داشتم گریه میکردم که به خودم اومدمو دیدم زمین سبز سرخ شده رنگ خون که نور ستاره اونو خوشکل تر کرده بود با خودم گفتم ای کاش اشکام این رنگی بود تابهتر بتونم عشق شکسته شدمو حس کنم باز گریه کردمو گریه کردم دستامورو چشمام گذاشتم تا بیشتر از این ستاره رو غمگین نکنم دستامو که برداشتم دیدم دستام سرخ شده فهمیدم که با اشک خونینم و یا با دل خونینم زمین رو به این روز در آوردم.
گفتم ای ستاره بیا رو زمین میخوام باهات درد دل کنم میخوام بهت بگم دوستت دارم تنها امید و آخرین همدمم تویی ترو خدا منو تنها نزار من به تو نیازدارم بیا بیا تا با کمک تو اجزای جداشده ی قلبمو به هم وصل کنیم و من با تو یک زندگی دوباره رو شروع کنم اماستاره ازم دورتر شد دورودور دادزدم نه !نرو !باشه تو از اون دور هم که باشی بازم همدمم هستی از اون دور دورا هم که باشی دوستت دارمو باهات دردودل میکنم فقط نگاهتو ازم نگیر از اون روز تا حالا هر وقت دلم برات تنگ میشه اون ستاره نور نقره ای رنگشو بیشتر میکنه و بارون با من ساز غمگینی رو میزنه از اون روز بعد از اینکه تنهام گذاشتی بارون و ستاره منو تنها نمیزارن حالا دو دوست خوب دارم که با صداقت و پاک و خالصن که عشقمو درک میکنن ستاره با نورش همیشه قلبمو به آینده روشن میکه شاید برگردی و دیگه تنها نباشم من از جنس ستاره نیستم از جنس بارون نیسم ولی مثل ستاره و بارون تنهام و تنهاییمونو با هم پر میکنیم و بواسطه ی وجود تو وازه ای بنام تنهایی باقی نمیمونه تا ابد آسمون صاف تک ستاره و بارون با من هستن دیگه تنها نیستم اما فقط تو رو در کنار این محبت خالص کم دارم منو تو از جنس خاکیم و تنهای هم میزاریم اما منو ستاره از دو جنس مخالفیمو تا ابد در کنار شادی و غم هم هستیم پس چرا با هم نباشیم؟چرا همرنگ نباشیم؟
چرا زیر آسمون تک ستاره با هم نباشیم؟

نگاهم کن!
تا نگاهم از اشک هایم سرشار شود و گل دهد میان باغچه ی دلم ...
نفس هایم گرفته ... من بوی تو را می خواهم ...
یک دل جای دو محبوب نیست ...
هر چه جز تو در دل فقط می آزارد و تیغ زهر آلودش تا اعماق جان را می خراشد ...
چه تلخ است حسرت ...
حسرت لحظه های بی تو و نبودن ،
که بودنم فقط از تو علت پذیرد ...
صدایم کن!
که زیباست از شوق تو لبریز شدن ...
به دور شمع عشقت پر زدن ...
و سو ختن ... و سوختن ... و سوختن ...








مستراحها انواع زيادي دارن و از نظر شکل، طرز استفاده و محتويات و ... به دستههاي مختلفي تقسيم ميشن.
يکي از اين مستراحها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح رو تو هيچ طبقهاي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون هم ميتونه سطل زباله باشه هم ميتونه حموم باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم ميتونه بقالي باشه و... اين يکي از ويژگيهاي مهم طبيعته.
اگر دقت کنيد ميفهميد که هيچ جايي همچين امکاني رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقهي طبيعت قرارداره چون زيباترين مناظر در مستراح هم پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه. البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديدهي جزر و مد درياست که جلبکها و ماهيهاي مرده و خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهتها از هر دو طرف خيلي زياده!
اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام میدید دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد. اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد. يه سري هم به مستراحهاي عمومي که تعدادشون هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت هم عالمي داره. با زيبايهاي خودتون زيباش نکنيد.
مستراح چوبي
مستراح ها از نظر محل تقسيمبنديهاي زيادي دارن. يکي از اين مستراحها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلمهاي قديمي ديده باشيد ميبينيد که يه جور جعبهي چوبي بزرگ که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل ماه روي در اون قرار داره.
در اون زماني که اين جور موالها رواج داشت مردم در يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري بدتر از موال نرفتن نيست و اونها هم بدترين جا رو موالهاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.
تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته، براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده ميکردن. هم ميتونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور ميشده که دنياي ديگهاي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!
و البته استعمالهاي ديگهاي هم از اون ميشده که درست نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي در بيارن و....
مستراح ته حياط
يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونههاي سي سال ساخت يا قديميتر رفته باشيد به احتمال زياد ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که ميپرسين اين ديگه کجاست!
البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراحها که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر و شمايل زيبا شما رو اذيت نميکنه چون حداقل مسافت بين مستراح و خونه رو بو طي نميکنه. ولي بديهاش بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه ميفهمن که يکي يه مشکلي داره و داره ميره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح. در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو ميکنيم.
واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه. توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم ميکردن. يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده. درد در ناحيهي زيرين شکم، دلپيچه و ... روش نميشه به معشوقش بگه کجا ميخواد بره.
براي همين هيچي نميگه. منتظر ميشه شايد فرجي بشه. ولي فايدهاي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه. يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن تو دوي ماراتون به طرف حياط راه ميافته. دمپاييهاي خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش رو توشون جا ميده و توي برفها شروع به حرکت ميکنه.
خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها چيزي که الآن اون بهش فکر ميکنه اونجاست. «چه حياط بزرگي! تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!» واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازههاي گل کوچيک گذاشته بودن رو ديد.
ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم. چه بوي خوبي! چه منظرهي دل انگيزي!» ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه دير ميکرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي تازهآش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر. اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!» و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....
جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد. خوب آخه بعضيها مشکلهايي دارن. وقتي از مستراح خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد. همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن. خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود. حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه چيز خوب شده بود، الا يه چيز.
وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود. البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم مرد من حقيقت رو پنهان نميکنه. راستش ميخواستم ازت بپرسم قرصهاي مسهلي که استفاده ميکني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز هم منو دوست داري و ميخواي که با هم رابطه داشته باشيم در داروخانهي شبانهروزي ... منتظرتم. اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده. دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و به طرف داروخانه به راه افتاد.
اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح خيلي فايدهها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!
مستراح تو خونه
از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد. از اين نوع مستراح شکلهاي زيادي ديده ميشه و همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقهبندي محلي و شکلي، اين مستراح محبوبترين مستراح در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقتها مشکل هم پيدا ميکنه. از اين مشکلها در هر خونهاي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.
حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود. زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نميتونست تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي خورد و خورد. خيليها بهش نگاه ميکردن ولي اون با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده پس نبايد زندگي کنه و اون ميخواست که زندگي کنه. پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد. خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود. فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا ميشينم تا خوب بشه.»
صحنه عوض مي شود...
«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.
گرررررررررررررررررررررررررووووووووووووووووووووووووووممممممممممممممممممم.
«هورااااااااااااا» از شادي نميدونست چي کار کنه. کارش که تموم شد دستهاش رو شست و قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نميدونست چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.
مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟ نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن زياده روي نکن. چند تا از همسايهها هم اومدن دم در. فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»
اين يکي از بديهاي مستراح توي خونست. اما اين يکي خيلي بهتر از بقيهي مدلهاست. با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و عايقهاي صوتي و غيره...!
مستراح فرنگي
يکي ديگه از مستراحهايي که مي خوام بهتون معرفي کنم مستراح (توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه در قرون وسطي داره. درسته که در قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود ولي فکر راجع به مستراح هنوز ادامه داشت. کسي اجازهي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که مستراح يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده ميکنه مثل مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.
يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده که مثل ما و مثل آدم بشينه و کارش رو بکنه و حتي حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از نوکرهاش ميگه برام يه چيزي درست کن که راحتتر بشينم کارم رو بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن رو صندلي وجود نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين سرد مينشسته يا دائم دولا راست ميشده براي اربابش. يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب قربانت گردد. همونجايي که نشستي کارت رو بکن!
ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت و نه برداشت يه ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه. ارباب به نوکر بدبخت گفت: «مرتيکه، تو که ريدي به تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو کرده و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه. چاکر شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت: «باشه ميبخشمت به شرط اين که کار ما رو درست کني.» نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد افتاد به جون تخت. يه سوراخ گنده وسطش درآورد.
اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور دو زمانه ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که .... اين دفعه تمامي افراد اطراف به گند کشيده شدن. ديگه واي به حال اون نوکره که کلهاش درست زير سوراخ بود. مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري خوبه. ما همين جوري حال ميکنيم.»
ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه. اگه اسهال بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر رو به گند ميکشه. پس از فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم. البته اين نوع تکميل نشده توالت فرنگيه. اين روزها از اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچهها با اسمهاي مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب هم درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد. يه سيفون هم براش گذاشتن و الآن شده اوني که ما داريم استفاده ميکنيم.
بفرمایید این هم از انواع مسترحات! بله مستراح!یکی از بی ارزش ترین ولی مهمترین اختراعات بشر!نظر یادتون نره:
مشق عشق
هر شب قلم سرد زندگي ام را بر ميداشتم و مشق فرداي تنهايي را در دفتر تنهايي هايم مي نوشتم .
هر سحرگاه دفتر تنهايي هايم خيس خيس بود ، خيسي دفترم به خاطر اشكهايي بود كه از روي تنهايي ميريختم
هر شب مشق تنهايي را با نام خدا آغاز مي كردم و با سكوت پر درد تنهايي به پايان ميرساندم.. همدم من چراغ بود و قلم ، دفتري كهنه بود يك دنيا غم.
همزبان من تنهايي بود و سكوت ، تكه كلام من سكوت بود ، فقط سكوت
مشق هر شبم را تنهايي مي خواند و به من نمره اي كمتر از صفر ميداد و مرا نا اميدتر از گذشته مي كرد! زماني آمد كه فصل دلم بهار شد ، نمره تكليفم 20 شد و از تنهايي فاصله گرفتم و عاشق شدم … هر شب مشق عشق را شروع به نوشتن مي كنم
مي نويسم از لحظه ديدار ، از آسمان پرستاره ، از شبي كه با ستاره درخشان آسمان دل تو به سر ميكنم و با خورشيد تو زندگي را از سر ميگيرم
واي به آن شبي كه دلم از عشق بگيرد ، واي به شبي كه اشك به سراغ چشمانم بيايد، واي به شبي كه مرغ عشق آواز تنهايي را از سر بگيرد، آن زمان از يك آسمان بي ستاره و تيره و تار مي نويسم ، از غم و دلتنگي و از غصه يار مي نويسم و باز نمره مشقم نمره تلخ گذشته ها خواهد شد!
من ديگر بهترين نمره ها را از معلم عشق نميخواهم ، من معشقوم را ميخواهم ، من خود او را ميخواهم ، من لبهاي او را ميخواهم ، دستان او را ميخواهم
اين روزها هواي چشمانم بوي باران را مي دهد ، اين روزها دل تنگم هوس يار و ديار را دارد…
مشق عشق را در دفتر عشق براي دل خودم و يارم مي نويسم تا اينبار سرنوشت نمره واقعي را به من بدهد


نميدانم ابراز عاشقي غير از آنکه به آن که دوستش داري وفادار باشي و صادق ،
چگونه است اما ميدانم که من عاشق ترينم....
نمي دانم چگونه بايد با آنکه دوستش داري بماني ، بماني و مجنون هم بماني ،
مجنون تر از يک عاشق ديوانه ولي ميدانم که من مجنون ترينم
نمي دانم اشک ريختن از غم دلتنگي و غصه دوري چگونه است و چگونه بايد براي
آنکه دوستش داري دلتنگ شوي اما ميدانم که من دلتنگترينم.....
نميدانم قلبي که عاشق است چگونه بايد اثبات کند که عاشق است، و يا دلي که در
گرو دلي ديگر است چگونه بايد از آن مهمان نوازي کند اما ميدانم که من
خوشبخترينم...
نمي دانم که آيا مي داني بعد از تو من شکسته ترينم ؟
آري بدان که بعد از تو من بدبخت ترينم.....
نمي دانم چگونه بايد با تو باشم ، چگونه بايد راز دلت را بيابم ، و چگونه بايد لحظه هاي
عاشقي را سپري کنم اما بدان که من داناترينم...
نمي دانم که آيا ميداني بعد از سفر کردنت ، همه لحظه هاي زندگي من سرد و بي
حوصله مي شود ؟ آري بدان که من در آن زمان تنهاترينم....

باور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم........
به خدا
خیلی دوستت دارم
با وجود این همه بی وفایی
هنوز هم برایم عزیزی
با اینکه این دل بی طاقت و عاشق را شکستی اما هنوز هم
برای من عزیزی
تو بگو فراموشت کنم ، من نیز به دلم میگویم تو را فراموش کند
اما دل من هیچگاه فراموشت نخواهد کرد عزیزم....
با اینکه این چشمهای بی گناهم را خیس کردی اما هنوز هم
در قلب من هستی ای نازنینم...
تو هرچه امید و آرزو در دلم داشتم را سوزاندی اما هنوز هم
امیدوارم
چون تو را دارم ای زندگی من.....
هنوز هم برای من بهترینی و هنوز به داشتن چنین عشقی مانند
تو افتخار میکنم....
تو قلب مرا به من بازگرداندی ، اما قلب تو همچنان برای من
است ...
تو به من گفتی فراموشت کنم ، گفتی که دیگر از من خسته و
سرد شده ای
اما هنوز باور ندارم و همه حرفهایت را به حساب خستگی
زندگی میگذارم....
تو هنوز با اینکه مرا اینهمه با حرفهایت شکنجه میدهی برایم
عزیزی.....
دوستت دارم بیشتر از همیشه و همه کس!
تو بگو لعنت به من و عشق من ، اما من میگویم فدای آن قلب
مهربانت
و آفرین به این صداقت و پاکی ات....
برای من عزیزی ای آنکه با همه بی وفایی ها و بی محبتی
هایت
هنوز هم در قلب من جای داری ....
آری با وجود تمام بی وفاهیهایت بیشتر از همیشه :::::

|
برای احمدینژادی شدن جهان کلیک کنید! |
|
محمود احمدینژاد، رئیس جمهور ایران گفته که دنیا به سرعت در حال احمدینژادی شدن است. نتایج نظرسنجی اینترنتی مجله آمریکایی «تایم» تا کنون نشان میدهد که احمدینژاد با کسب 30 درصد آرا در صدر لیست انتخاب مرد سال 2006 است. |


